تبلیغات
غرب در نگاه شرق - شیطان شناسی در قرآن (2)
غرب در نگاه شرق
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


آشنایی با غرب,جنگ نرم,سلطه جهانی و صهیونیست

مدیر وبلاگ : رهرو راستی
نظرسنجی
امکانات و مطالب سایت را چگونه ارزیابی می کنید ؟






ادامه مقاله شیطان شناسی در قرآن (1)

حزب اللّه 
با توجه به آنچه در مورد حزب شیطان و آیات مربوط به آن گفته شد، تذكر این نكته لازم است كه از منظر قرآن، حزب دیگرى نیز وجود دارد كه در برابر حزب شیطان قرار دارد و آن "حزب اللّه" است. اما در این كه منظور از "حزب اللّه" چیست، قرآن ویژگى هاى افراد تحت پوشش این حزب را چنین بیان مى دارد: 
"لا تجد قوماً یؤمنون باللّه و الیوم الآخر یوادّون من حادّاللّه و رسوله ولو كان آباؤهم او ابناؤهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئك كتب فى قلوبهم الایمان و ایدّهم بروح منه و یدخلهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها رضى اللّه عنه و رضوا عنه اولئك حزب الله الا انّ حزب اللّه هم المفلحون." (مجادله:12) 


ملاحظه مى شود كه قرآن مى فرماید: گروهى را نمى یابى كه ایمان به خدا و آخرت داشته باشند، اما با دشمنان خدا و رسولش سازگار و دوست باشند (مؤمن به خدا و آخرت هرگز با دشمن خدا و رسول او طرح دوستى نمى افكند)، حتى اگر آن ها پدران یا فرزندان یا برادران یا فامیلشان باشند. خداوند در دل آنان ایمان را نوشته است و آن ها را به وسیله روحى كه از جانب خودش مى باشد تأیید كرده، آنان را به بهشت هایى كه از زیر (درختان آن ها) جوى هایى روان است، داخل مى كند و در آن جا جاودان خواهند بود. آن ها از خدا خشنودند و خدا هم از آنان خشنود. (مسلّماً این بزرگ ترین پاداش محبّ است كه محبوبش نسبت به او اظهار رضایت نماید; نعمتى كه ارزش آن از همه بهشت و نعمت هاى آن بالاتر است.) 

آن گاه خداوند متعال در پایان آیه شریفه این جمعیت (و افرادى كه داراى چنین خصایصى هستند) را "حزب اللّه" اعلان مى كند و مى فرماید: آگاه باشید كه آنان حزب اللّه هستند و آن هایند كه اهل فلاح و رستگارى اند.
 
آیه اى دیگر "حزب الله" را كسانى مى داند كه پیرو خدا و رسول او و در خط ولایت باشند: "انّما ولیُّكم الله و رسوله و الّذین آمنوا الذین یقیمون الصّلوةَ و یؤتون الزّكوة و هم راكعون و من یتولَّ اللّه و رسوله والّذین آمنوا فانّ حزب الله هم الغالبون." (مائده: 55ـ56)
از مجموع آیات مربوط به حزب اللّه، استفاده مى شود كه آن ها: 
1. كوچك ترین سازش و دوستى با دشمنان خدا ندارند; 
2. دل هایى سرشار از ایمان دارند; 
3. مورد تأییدات الهى هستند; 
4. پاداش آن ها بهشت است; 
5. هم مورد رضایت الهى هستند و هم آن ها از خدا راضى مى باشند; 
6. آن ها رستگاران و اهل فلاح هستند; 
7. فقط پیرو خدا و رسول خدا و در خط ولایت هستند; 
8. آن ها پیروز خواهند بود (و این وعده اى است قرآنى و الهى). 

دام ها و برنامه هاى شیطان 
پس از آن كه ابلیس مأمور سجده بر آدم شد و به سبب كبر و غرورى كه داشت از سجده بر او ابا كرد، به خداى متعال گفت: اگر تا قیامت مرا زنده بگذارى، همه فرزندان او ـ جز عدّه كمى ـ را گم راه كرده و آن ها را از راه طاعت و بندگى تو بدر خواهم برد: "قال ارأیتَك هذا الّذى كرمت علىّ لئن اخّرتن الى یوم القیامة لاحتنكنّ ذرّیّته الاّ قلیلا." خداى متعال هم فرمود: برو كه كسانى كه از آن ها پیرو تو باشند، جهنم جزاى آن هاست كه مسلّماً جزایى تمام خواهد بود: "قال اذهب فمن تبعك منهم فانّ جهنّم جزاؤكم جزاءً موفوراً." 
در این جا خداوند به اسباب و وسایل و دام هاى شیطانى براى گم راه كردن مردم اشاره كرده، خطاب به شیطان مى فرماید: از آن ها هركه را توانستى با صدایت تحریك كن و با سواران و پیادگانت بر آن ها بتاز و با آن ها در اموال و اولاد شركت كن و به ایشان وعده بده. و شیطان جز فریب به آن ها وعده نمى دهد. در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلّطى نیست و حمایت گر و وكیلى (همچون) پروردگارت بس است: "واستفزز من استطعت منهم بصوتك و اجلب علیهم بخیلك و رجلك و شاركهم فى الاموال و الاولاد وعدهم و ما یعدهم الشیطان الاّ غروراً انّ عبادی لیس لك علیهم سلطان و كفى بربّك وكیلا." (اسرا: 64ـ65) 
به راستى، اگر دقت كنیم، مى بینیم خداى متعال چهار دام و ـ به عبارت دیگر ـ چهار وسیله و برنامه براى شیطان در اضلال و اغواى دیگران برمى شمرد كه همیشه در دنیا به انحاى گوناگون كاربرد فراوانى دارند: 

1. "واستفزز من استطعت منهم بصوتك"; هر كه را توانستى با صدایت تحریك كن و وسوسه نما. امروز هم شیاطین بزرگ انس با پشتوانه و اعتماد به شیاطین جن و ملاك قرار دادن آن ها به وسیله بنگاه هاى عظیم تبلیغاتى خود و ابزار و وسایل دیگر، شایعات و تبلیغات فراوان و دروغینى را براى گم راه كردن مردم و به خصوص جوانان به راه مى اندازند; تبلیغاتى كاملا حساب شده در قالب خبر، شعر، مصاحبه، طنز و مانند آن ها كه فقط احزاب شیطانى را یاراى چنین تبلیغاتى است. 

2. "واجلب علیهم بخیلك و رجلك"; با فریادت لشگر سواره و پیاده را به جانب آنان روانه كن. بزرگان شیاطین انس هم نیروهاى عظیمى تحت عناوین گوناگون مانند "نیروهاى واكنش سریع" براى اهداف دروغینى مانند مبارزه با تروریسم آماده كرده اند كه در هر لحظه و در هر گوشه اى از جهان خواستند، هرطور صلاح دیدند، حمله مى كنند تا به اهداف شیطانى خود نایل شوند; اهدافى مانند سركوب كردن جنبش هاى آزادى بخش و استقلال طلب، حمایت از اقمار خود، كسب منافع اقتصادى و سیاسى و باج گیرى. 

3. "و شاركهم فى الاموال و الاولاد"; و با آنان در اموال و اولاد شریك شو. از جمله برنامه هاى شیطانى احزاب شیطانى در سلطه بر بندگان خدا و اغواى آن ها، رواج مسأله ربا در بین آن ها و سلطه بر منافع اقتصادى آن هاست تا هم اموال و ثروت هاى آن ها را به غارت ببرند و هم آن ها را مطیع خود و در نهایت، منحرف سازند. از سوى دیگر، هجمه فرهنگى به آن ها و شیوع فحشا و منكرات و ایجاد مراكز فساد و ازدیاد فرزندان نامشروع و در یك كلمه، از خود بیگانه كردن جوانان، به طورى كه فرهنگ بیگانه را فرهنگ خود بپندارند و به طور كلى، حیوانیت را به جاى انسانیت تلّقى كنند و از فطرت الهى و ویژگى هاى انسانى خود كاملا بیگانه شوند، از جمله برنامه هاى شیاطین است كه از طریق مسائل اقتصادى و تهاجم فرهنگى بر ایشان قابل دست رسى است. 

4. "و عدهم"; و به آن ها وعده (دروغین) بده و (آن ها را بفریب". 
آن ها را با وعده دروغین ـ كه اگر به برنامه هاى ما عمل كنید، در آینده نه چندان دور به اوج رفاه و آسایش و دموكراسى خواهید رسید و اگر عمل نكنید، هر لحظه از مدینه فاضله فاصله خواهید گرفت و وعده هاى دیگر ـ اعوان و یاران خود را فریب مى دهند. 
اما قرآن در خاتمه هشدار مى دهد تا مبادا بندگان صالح خدا فریب چنین وعده هاى دروغینى را بخورند: "و ما یعدهم الشیطان الاّ غروراً" و شیطان به غیر از فریب دادن، به آن ها وعده اى نمى دهد. و باز خطاب به شیطان فرماید: "انّ عبادی لیس علیهم سلطان"; بر بندگان من (هیچ گونه) سلطه اى نخواهى داشت. "و كفى بربّك وكیلا." 

بعضى از نشانه هاى كارهاى شیطانى 
گفته شد شیطان به انحاى گوناگون از طریق دعوت، تزیین، استزلال و افتنان، انسان ها را اغوا مى كند و این امور هیچ منافاتى با اختیار داشتن انسان ندارند ـ به این معنى كه انسان در برابر شیطان مسلوب الاختیار نخواهد بود ـ و نیز گفته شد كه در آیات متعددى خداى تعالى به انسان هشدار مى دهد كه مبادا از شیطان اطاعت كند. 
با توجه به آنچه گفته شد، بعضى از آیات قرآن نشانه هایى را براى كارهاى شیطانى ذكر مى كنند; به این معنا كه هشدار مى دهند كه شیطان دستور چنین كارهایى را مى دهد. 
این مسأله كمال لطف و عنایت الهى را نسبت به بندگانش مى رساند كه آن ها را به نحو احسن هدایت مى كند تا مبادا دست خوش وساوس و حیله هاى شیطانى قرار گیرند. به هر حال، بعضى از علایم كارهاى شیطانى عبارتند از: 

1. وعده فقر; انسان را از انفاق و اداى زكات و خمس بازداشتن تا مبتلا به فقرنشود: "الشیطان یعدُكم الفقر"(بقره:268) 
2. امر به فحشا; "... و یأمركم بالفحشاء" (بقره: 268); 
3. امر به منكر; "فانه یأمر بالفحشاء و المنكر" (نور: 21); 
4. ترساندن دوستان خود (تا مبادا جهاد كرده، با كفّار مواجه شوند); "انّما ذلكم الشیطان یخوّف اولیاءه فلاتخافوهم و خافون ان كنتم مؤمنین" (آل عمران: 175) 
5. ایجاد دشمنى بین مسلمانان از طریق شرب خمر و قماربازى: "انّما یرید الشیطان ان یوقع بینكم العداوة و البغضاء فى الخمر و المیسر" (مائده: 91); 
6. بازداشتن انسان از یاد خدا: "و امّا ینسینك الشیطان بعد الذكرى فلا تعقد بعد الذكرى مع القوم الظالمین" (انعام:68); "استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذكراللّه" (مجادله: 19); 
7. در آرزو قرار دادن: "یعدهم و یمنیّهم و ما یعدهم الشیطان الاّ غروراً" (نساء: 120); 
8. جدال در مورد خدا: "و من النّاس من یجادل فى اللّهِ بغیر علم و یتّبع كلَّ شیطان مرید" (حج: 3) 
نشانه هاى كارهاى شیطان فراوان است، پرداختن به همه موارد، از حوصله این بحث خارج است. 

وظیفه ما هنگام مواجهه با وسوسه هاى شیطانى 
با صرف نظر از آیاتى كه به انسان هشدار مى دهند تا مبادا از شیطان پى روى كند (الم اعهد الیكم یا بنى آدم ان لا تعبدوا الشیطان انّه لكم عدوٌ مبینٌ و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم") (یس: 60ـ61) و با صرف نظر از آیاتى كه نشانه هاى كارهاى شیطانى را بیان مى كنند (و قبلا ذكر شد) و با صرف نظر از همه آیات هشداردهنده در رابطه با شیطان، قرآن كریم به پیامبر دستور مى دهد كه هنگام مواجهه با وسوسه هاى شیاطین، به خدا پناه ببر. "و امّا ینزغنّك من الشیطان نزعٌ فاستعذبالله انّه سمیعٌ علیم" این روش متقین است; آن ها هنگامى كه بعضى از شیاطین در اطراف قلبشان شروع به گشت زنى مى كنند تا در آن ها ایجاد وسوسه كنند، متذكّر گشته ناگهان بینا مى شوند (و حجاب غفلت از آن ها برطرف مى شود): "انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائفٌ من الشیطان تذكّروا فاذا هم مبصرون" (اعراف: 200ـ201) 
"البته استعاذه و پناه بردن به خدا هم خود نوعى تذكّر (و متوجه خدا شدن) است; چرا كه معناى استعاذه این است كه فقط خداى سبحان است كه مى تواند این دشمن مهاجم را با همه نیرویى كه دارد، دفع نماید و همین طور استعاذه، خود نوعى توكّل به خداست." 
در جاى دیگر مى فرماید: "و امّا ینزغنّك من الشیطان نزغٌ فاستعذ بالله انّه هو السمیع العلیم." (فصلت: 36) 
و نیز مى فرماید: "و قل ربِّ اعوذبك من همزات الشیاطین و اعوذبك ربِّ ان یحضرون." به پیامبر دستور مى دهد كه بگو پروردگارا من از وسوسه هاى شیطان ها به تو پناه مى برم و (باز) به تو پناه مىبرم ازاین كه نزد من حاضر شوند. 

شیطان سرپرست بى ایمان ها 
مسلماً شیطان توان جذب همه افراد را ندارد كه بخواهد از روى جبر آن ها را گمراه نماید، بلكه این افراد بى ایمان و دنیاطلب و غافل از آخرت هستند كه خود را در اختیار شیطان قرار مى دهند و او را به عنوان ولىّ اتخاذ كرده، اوامرش را امتثال مى نمایند. خداى متعال از سویى مى فرماید: "انّا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لا یؤمنون" (اعراف: 27) و درجاى دیگر مى فرماید: تسلّط شیطان بر كسانى است كه او را به عنوان سرپرست اتخاذ كرده اند: "انّما سلطانه على الّذین یتولّونه و الّذین هم به مشركون" (نحل: 100) و در جایى سلطه او را بر گم راهان مى داند:"انّ عبادی لیس لك علیهم سلطانٌ الاّ من اتّبعك من الغاوین" (حجر:47) و در جاى دیگر، منافقان را تحت سلطه شیطان مى داند: "واستحوذ علیهم الشیطان فأنسیهم ذكراللّه" (مجادله:19) 
و از سوى دیگر، براى این كه مبادا شیطان بر انسان مسلّط گشته، در اعماق دل او نفوذ كند، قرآن كریم بارها او را به عنوان دشمن معرفى كرده (كه بحث آن گذشت) و حتى براى این كه انسان در دام او گرفتار نیاید به او فرماید: مبادا از گام هاى شیطانى پى روى كنى: "یا ایُّها الّذین آمنوا لا تتّبعوا خطوات الشیطان" (نور:21) كسانى را هم كه او را به عنوان ولى و سرپرست برگزیده اند در خسران و ضرر مى داند و مى فرماید: "و من یتخّذ الشیطان و لیّاً من دون اللّه فقد خسر خسراناً مبیناً" (نساء:119) در جاى دیگر، او را بد قرین و همدمى مى داند: "و من یكن الشیطان له قریناً فساء قریناً." (نساء: 38) 

امنیت مخلصان از وسوسه هاى شیطانى 
اما شیطان با همه امكاناتى كه براى اغواگرى دارد، نسبت به بندگان مخلص الهى قدرت اضلال و اغواگرى ندارد، همان گونه كه خود نیز به این حقیقت اعتراف دارد: "قالَ فبعزّتك لاغویّنهم اجمعین الاّ عبادك منهم المخلصین." (ص: 83) "مخلصین هم كسانى هستند كه پس از آن كه خودشان را براى خدا خالص كردند، خدا هم آن ها را براى خود خالص كرد، به طورىك غیر خدا در قلبشان جاى ندارد. پس در هیچ لحظه اى مشغول به غیرخدا نیستند و هیچ گاه از غیر خدا اطاعت نمى كنند. و لذا، تسویلات شیطانى یا هواهاى نفسانى و... كوچك ترین نفوذى در آن ها ندارند." 

همان گونه كه از آیات استفاده مى شود، مصداق بارز مخلصان انبیاى الهى و اهل البیت(علیهم السلام) هستند. قرآن درباره بعضى از پیامبران بزرگ الهى مى فرماید: "واذكر عبادنا ابراهیم و اسحاق و یعقوب اولى الایدی و الابصار انّا اخلصنا هم بخالصة ذكرى الدار و انّهم عندنا لمن المصطفین الابرار." (ص: 46) درباره بعضى دیگر (حضرت موسى(علیه السلام)) مى فرماید: "انّه كان مخلصاً و كان رسولا نبیّاً" (مریم:51) درباره حضرت یوسف(علیه السلام)مى فرماید: "انّه من عبادنا المخلصین" (یوسف:24) و در مورد اهل البیت(علیهم السلام)مى فرماید: "انّما یریدُ اللّهُ لیذهب عنكم الرّجس اهل البیت و یطهّركم تطهیراً." (احزاب:33) 
پس وقتى خداوند اراده تكوینى دارد كه آنان از هرگونه رجس وپلیدى پاك باشند، روشن است كه شیطان نمى تواند در آن ها نفوذ كند. 

چرا شیطان نمى تواند مخلصان را اغوا كند؟ 
"محدوده هستى شیطان هرگز مقام شامخ انسان كامل را در برنمى گیرد و به حریم بندگان مخلص راهى ندارد. اگر شیطان بخواهد انسانى را فریب دهد، از راه اندیشه و افكار فریب مى دهد، اما به مقام فكرى و عملى انسان كامل و بندگان مخلص راه ندارد تا بتواند آن ها را وسوسه كند، بلكه شیطان در وهم و خیال راه دارد و نه در محدوده عقل محض. در انسان هاى دیگر كه شیطان رخنه مى كند، براى این است كه عقل آن ها مشوب به وهم و خیال است، ولى انسان كامل وهم و خیال را در برابر عقل كامل خود خاضع كرده است. قواى درونى انسان كامل مأموم قوّه عاقله است و لذا، شیطان نمى تواند در عقل عملى انسان كامل از طریق امید و محبت و گرایش راه پیدا كند و یا در عقل نظرى او از راه اندیشه و علم راه بیابد; زیرا مرحله عالى نفوذ شیطان وهم و خیال است و از آن بالاتر نمى رود. شیطان از تجرّد تام عقلى برخوردار نیست; چنان كه در بخش عملى از محدوده شهوت و غضب نمى گذرد و به مرحله اخلاص، ایثار، تولّى و تبرّى راه نمى یابد. شیطان موجودى است مادى و داراى تجرّد برزخى و مثالى، و راهى به نشانه عقل محض ندارد; بله، او به عالم مثال راه پیدا مى كند. پس در مقام انسان كامل راه ندارد; زیرا نه مانند انسان كامل بىواسطه از اسما و حقایق باخبر است و نه مانند فرشتگان باواسطه خبر دارد. او لایق هیچ یك از این دو مرحله نیست و لذا، گرفتار دو امر مى شود: یكى جهل به مقام انسان كامل و دیگرى استبكار كه منشأ این استكبار هم وهم و خیال است; چرا كه عقل هرگز انسان را به كبر دعوت نمى كند. وهم است كه مقام هاى دروغینى را راست مى پندارد و انسان را فریب مى دهد. و این كه گفته شد شیطان قادر به نفوذ و وسوسه انسان هاى كامل نیست، نباید خیال كرد كه پس دوست آن هاست یا نسبت به آن ها بى اعتناست، بلكه دشمن آن هاست و همواره سعى مى كند كه اگر نمى تواند مستقیماً در خود آن ها راه پیدا كند، در خواسته ها و برنامه ها و در اجراى طرح هاى آن ها رخنه كند و نگذارد كه خواسته هایشان محقّق شود: "و ارسلنا من قبلكَ من رسول و لا نبى الاّ اذا تمنّى القى الشیطان فی اُمنیّته." (حج: 52) 

ممنوعیت ورود شیاطین به آسمان ها 
طبق نظر بعضى از مفسرّان، شیاطین براى گم راه كردن پیروان خود، به آسمان ها صعود مى كنند تا كلام ملائكه را استماع نموده، براى افراد ضعیف الایمان جن بیان كنند و از سوى دیگر، به وسیله آن ها در دل هاى كاهنان ایجاد وسوسه نمایند و این توهم را در آن ها ایجاد كنند كه غیب مى دانند. این خود وسیله اى براى اغواى بیش تر و اخلال در امر هدایت مردم بود. 
به هر حال پس از ظهور اسلام دیگر نتوانستند به چنین اطلاعاتى مانند اطلاعات مربوط به حوادث زمین دست رسى پیدا كنند; چرا كه شهاب هاى آسمانى مانع ورود آن ها به آسمان مى شد و آن ها را به طور دقیق مورد هدف قرار مى دادند: 
ـ"انّازیّناالسمّاءالدّنیابزینة الكواكب وحفظاًمن كلِّ شیطان مارد لایسمعون الى الملأالاعلىویقذفون من كل جانب دحوراً و لهم عذابٌ واصبٌ الاّمن خطف الخطفة فاتبعه شهابٌ ثاقبٌ." (صافات: 10ـ6); 
ـ "و انّا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرساً شدیداً و شهباً و انّا كنّا نقعد مقاعد للسّمع فمن یستمع الان یجدله شهاباً رصداً." (جن: 9); 
ـ "و ما تنزّلت به الشیاطین و ما ینبغى لهم و ما یستطیعون انّهم عن السمع لمعزولون." (شعرا: 212); 
ـ و حفظناها من كل شیطان رجیم الاّ من استرق السّمع فاتبعه شهابٌ مبینٌ." (حجر:18ـ17) 
در این جا ممكن است گفته شود تاریخ به طور متواتر دلالت دارد بر این كه پیش از اسلام و آمدن پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز این شهاب ها وجود داشتند، تا جایى كه حكما و فلاسفه قبل از اسلام درباره سبب حدوث آن ها سخن گفته اند. پس نمى توان ادعا كرد كه در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) چنین حوادثى اتفاق افتاده و چنین شهاب هایى به وجود آمده اند. 
فخر رازى در جواب این شبهه مى گوید: پیش از اسلام هم چنین شهاب هایى بود، اما در زمان رسول الله(صلى الله علیه وآله) بیش تر شده اند، به طورى كه این كثرت آن ها در زمان آن بزرگوار به عنوان یكى از معجزات آن حضرت تلّقى شد. 
فخر رازى شبهه دیگرى را مطرح كرده كه ملائكه در سطح اعلایى از فلك قرار دارند; همان گونه كه شیاطین امكان وصول به سطح اسفل را دارند. از این رو، حرم فلك مانع از نزدیك شدن شیاطین به فرشتگان مى شود. آن گاه اشكال مى شود كه شیاطین نمى توانند كلام فرشتگان را استماع كنند تا نیازى به رجم باشد. 
سپس جواب مى گوید: افعال الهى غیرمعلّله هستند; "فیفعل الله ما یشاء و یفعل ما یرید" و هیچ كس نباید درباره افعال الهى اعتراض كند. 

ولى باید توجه داشت كه این گونه پاسخ ها به چنین شبهاتى در صورتى امكان دارد كه ما فرشتگان را موجوداتى مادى و داراى مكانى مادى بدانیم، وگرنه چنانچه موجوداتى غیرمادى باشند ـ كه هستند ـ و خلقت آن ها از نوع خلقت آدمى و شیاطین نباشد ـ كه نیست ـ بلكه موجودات و مخلوقاتى نورانى باشند و مجرّد ـ كه در جاى خود ثابت شده است ـ آن گاه نه تنها چنین پاسخ هایى غیرمعقول است، بلكه اصولا جایى براى طرح چنین سؤالاتى نخواهد بود و مسأله صورت دیگرى پیدا مى كند.

مرحوم علّامه طباطبایى در این باره مى فرماید: "بیاناتى این چنینى، كه در كلام الهى براى ما تبیین شده اند براى آن است كه حقایقى خارج از حس ما هستند و از طریق حواس، دست رسى به آن ها براى ما میسّر نیست تا به صورت محسوس و نزدیك به ذهن آن ها را تصور كنیم و از این رو، خداى تعالى مى فرماید: "و تلك الامثالُ نضربها للناس و ما یعقلها الاّ العالمون." (عنكبوت: 43) حقایقى دیگر، كه فراوان نیز هستند، در بیانات الهى این چنین براى ما بیان شده اند; مانند عرش، كرسى، لوح، كتاب و... بنابراین، مراد از آسمانى كه فرشتگان ساكن آن هستند، عالم ملكوت است كه داراى افقى عالى تر است كه نسبت آن به عالم مشهود همان نسبت آسمان محسوس به زمین است. اما مراد از نزدیك شدن شیاطین به آسمان و استراق سمع آن ها از ملائكه و رانده شدن آن ها توسط شهب، نزدیك شدن آن ها به عالم فرشتگان است تا به اسرار خلقت و حوادث آینده اطلاع پیدا كند و این جاست كه آنان توسط نورى از ملكوت، كه طاقت آن را ندارند، رانده مى شوند. و مى توان گفت: منظور این است كه شیاطین براى باطل كردن و مشتبه كردن حق، خود را به آن نزدیك مى كنند (و حق را به صورت باطل و باطل را به صورت حق جلوه گر مى سازند.) كه در این جا فرشتگان آن ها را به وسیله حق رمى نموده، اباطیل آن ها را نابود ساخته و حق را هویدا مى نمایند." 

پس طبق فرمایش مرحوم علّامه(رحمه الله)، یا باید گفت: "سماء" در آیه شریفه به معناى عالم ملكوت، و صعود شیاطین به آسمان هم به معناى نزدیك شدن و توجه آن ها به عالم فرشتگان است و منظور از "شهاب" هم شهاب معنوى و نورانى است كه شیاطین به وسیله آن ها رانده مى شوند و یا این كه بگوییم: سماء به معناى حق است و صعود شیاطین هم بیانگر نزدیك شدن آن ها به حق براى نابودى آن است و "شهاب" هم به معناى آشكار و پدیدارشدن حق توسط ملائكه مى باشد. 

ولى در این جا، احتمال سوّمى نیز وجود دارد كه بعضى از مفسّران بزرگ داده اند كه با توجه به آن، علاوه بر این كه مسأله تجرّد ملائكه حفظ مى شود، مسأله صعود شیاطین به آسمان هاى ظاهرى و مادى نیز توجیه نمى شود; همان گونه كه مرحوم علّامه توجیه كردند، و آن این كه: مى دانیم شیطان از نوع جن است، جن هم موجودى مادى است و مانند انسان داراى روح مى باشد، اگرچه از آتش خلق شده است. موجوداتى هم كه داراى روح و جسم هستند، روح و جسم آن ها تأثیر و تأثّر متبادل در یكدیگر دارند; مثلا، گاهى انسان غمگین مى شود و این حالت او امرى روحى است كه موجب لاغرشدن جسم او مى شود. بدن نیز در روح اثر مى گذارد; همچنان كه برخى غذاها مانند خوردن زعفران موجب نشاط آدمى مى شود یا این كه پس از خوردن غذا، انسان احساس سنگینى مى كند; چرا كه خون كم تر به مغز مى رسد و انسان كم تر نشاط اندیشیدن دارد. پس اگر روح بخواهد فعالیت هاى ویژه خود را انجام دهد، باید جسم داراى شرایط ویژه بدنى باشد. مرتاضان هم از عكس همین قضیه استفاده كرده، براى تقویت روحشان ـ مثلا ـ كم غذا مى خورند یا كم حركت مى كنند یا كم تر تنفّس مى كنند كه صرف نظر از حرمت یا حلیّت آن، بدینوسیله با موجوداتى مثل جن تماس مى گیرند و اطلاعاتى كسب مى كنند. همین قانون در مورد جن هم كه او نیز مادى مى باشد، صادق است و چنین رابطه اى بین روح و بدن برقرار است; یعنى مى توان چنین تصور كرد كه رفتن به جوّ زمین براى جن شرایط خاص روحى پیش مى آورد كه بر اساس آن روحش مى تواند با عالم بالا تماس بگیرد كه گویى این بالا رفتن براى آن ها نوعى ریاضت است كه به وسیله آن با حصول شرایط خاص، بهتر مى توانند از امور معنوى استفاده كنند; مانند كسب اطلاعات مورد علاقه براى اخلال در امر هدایت آدمیان. 
این ماجرا هم تا پیش از توّلد رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) ادامه داشت و آن ها بدینوسیله كم و بیش مردم را گم راه مى كردند، اما اكنون به نص قرآن، دیگر این توانایى را ندارند: "فَمَن یستمع الآن یجد له شهاباً رصداً." (جن: 9) 
اما در این كه منظور از "شهاب" در این صورت چیست، باید گفت: این احتمال بعید نیست كه شهاب امرى معنوى باشد، گرچه ممكن است كه منظور همین شهاب ظاهرى باشد; زیرا وجود علل طبیعى به معناى نفى علل ماوراى طبیعى نیست; چرا كه این ها مى توانند ابزار و معدّاتى باشند كه در حد اعداد و در عالم طبیعت تأثیر دارند، اما تأثیر حقیقى تر و اصلى تر از آنِ عوامل ماوراى طبیعى است. پس مى توان تصور كرد كه اختیار این شهاب ها در دست ملائكه باشد، همان گونه از آیات استفاده مى شود كه آنان مدبّرات و رسل الهى هستند و پس از ولادت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، تدبیر الهى در مورد این شهاب ها چنین است كه وقتى شیطان ها بخواهند استراق سمع كنند به سوى آن ها پرتاب مى شوند; مانند باران كه به طور طبیعى مى بارد، ولى مؤمنان با نماز استسقا، طلب باران نموده، دعایشان مستجاب مى شود كه همین عوامل تحت تأثیر ملائكه الهى است و در نهایت، تحت تدبیر الهى، به گونه اى عمل مى كنند كه دعاى مؤمنان مستجاب مى شود.

_______________________
پی نوشت ها: 
"فاخرج منها فانّك رجیمٌ و انّ علیك اللعنةُ الى یوم الدین." (حجر: 34ـ35) و نیز ر.ك: اعراف: 13 / اسرا: 62 / ص: 78ـ77 
و نیز ر.ك: عنكبوت:3/ ص:34/ دخان:17/ ص: 24 / تغابن: 15/ انفال:28/ بقره: 102/ بقره: 155/ محمد: 31/ كهف:7/ محمد:4/ هود:7/ ملك:2/آل عمران:186/بقره:124/آل عمران:154 
نهج البلاغه، خطبه 10، ص 54 
الفخر رازى، پیشین، ج 26، ص 121 / ص 122 
"و اذقلنا للملائكةِ اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس" (بقره: 34) و نیزر.ك:اعراف:11/اسرا:61/كهف:50/طه:116 / حجر: 30/ ص: 73 
برگرفته از: محمدحسین طباطبائى، پیشین، ج 11، ص 130 و ج 12، ص 165 
"وعدهم و ما یعدهم الشیطان الاّ غروراً." (اسرا: 64) و نیز ر.ك: ابراهیم: 22 
نهج البلاغه، ص 53، خطبه 7: "اتخذوا الشیطان لأمرهم ملاكاً و اتخذهم له اشراكاً فباض و فرّخ فی صدورهم و دبِّ و درج فى حجورهم فنظر باعینهم و نطق بالسنتهم فركب بهم الزلّل و زیّن لهم الخطل فِعْلَ من قدشركه الشیطانُ فى سلطانهونطق بالباطل على لسانه" 
نهج البلاغه، تدوین صبحى صالح، خطبه192 (قاصعه)، ص 287 
الفخرالرازى، التفسیرالكبیر، ج1،ص213، چاپ دوم،بیروت، داراحیاء التراث العربى 
نهج البلاغه، تدوین صبحى صالح، خطبه 192 (قاصعه)، بیروت، 1387 ق، ص 287 
محمدتقى جعفرى، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تهران، 1358، ج 3، ص 193 
در سوره توبه، آیه 24 مى فرماید: "قل ان كان آباؤكم و ابناؤكم و اخوانكم و ازواجكم و عشیرتكم واموال اقترفتموها و تجارةٌ تخشون كسادها و مساكن ترضونها احبّ الیكم من اللّه و رسولهِ و جهاد فى سبیله فتربّصوا حتى یأتى اللّه بامره والله لا یهدى القوم الفاسقین." 
الفخر رازى، پیشین، ج 26، ص 121 / ص 122 
و نیز ر.ك: بقره: 168 و 208 / انعام: 112 و 124 / اعراف: 22 / طه: 117 / قصص: 15/ فاطر: 6/ یس: 60 / زخرف: 62 / اسراء:53 
ر.ك: یوسف: 5/ كهف: 50/ بقره: 168و208/ انعام: 112و124/ اعراف:22/ طه:117/ قصص:15/ فاطر:6/ یس:60/ زخرف:62/ اسرا:53 
"فوسوس الیه الشیطان قال یا آدم هل ادلّك على شجرة الخلد و ملك لایبلى" (طه: 120) و نیز ر.ك: اعراف: 2و200 / ناس: 4و5/ فصلت:36/ یوسف:100 
محمدحسین طباطبایى، پیشین، ج 17، ص 124 
آیاتى كه در آن ها از او با عنوان ابلیس یادكرده است: مانند: "و اذقلنا للملائكةِ اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس ابى و استكبر و كان من الكافرین" (بقره:34) و نیز ر. ك: حجر: 31ـ32 / اسرا: 61/ كهف: 50 / طه: 116/ ص: 74ـ75. در بعضى موارد نیز با عنوان شیطان از او نام مى برد: مانند: "یا بنى آدم لایفتننّكم الشیطان كما اخرج ابویكم من الجنّة." (اعراف: 27) و نیز ر.ك: بقره: 26 / طه: 120. ضمناً از جمله آیاتى كه به خوبى دلالت مى كنند بر این كه این شیطان همان ابلیس است آیات 61ـ65 اسراء مى باشند. 
الّذین ارتدّوا على ادبارهم من بعد ما تبیّن لهم الهدى الشیطان سوّل لهم و املى لهم" (محمد:25) 
عبدالله جوادى آملى، تفسیر موضوعى، قم، اسراء، ج 6، ص 198، سیره پیامبران در قرآن، با تلخیص 
ر.ك: محمود رجبى، انسان شناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1380، ص 155 
"انّما سلطانه على الّذین یتولّونه و الّذین هم به مشركون." (نحل:100) و نیز ر.ك: زخرف: 36/ مجادله:19/ اعراف:27 
التحقیق در مورد معناى شیطان مى نویسد:"... و القول الجامع ان الشیطان هو المائل عن الحق و صراطه مع كونه متصفاًبالاعوجاج و هذا مفهوم كلى و له حقیقة و ثبوت فى الخارج..." ر. ك: حسن لمصطفوى، التحقیق فى كلمات القرآن الكریم، ج6 ، ص68، تهران، 1360 
"... و یریدُ الشیطان ان یضلّهم ضلالا بعیداً" (نساء:60) و نیز ر.ك: یس: 62/ نسا: 119/ قصص:15 
محمدحسین طباطبائى، المیزان، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات 1390 ق، ج 8، ص 381 
"فزیّن لهم الشیطان اعمالهم فصدّهم عن السبیل" (نحل: 24) "تاللّه لقد ارسلنا الى اُمم من قبلك فزیّن لهم الشیطان اعمالهم" (نحل: 63) و نیز ر.ك: عنكبوت: 38/ انعام:43/ انفال:48 
فازلّهما عنها فاخرجهما ممّا كانافیه" (بقره:36) و نیز ر.ك: آل عمران:155 
امام صادق(علیه السلام): "انّ الله عزوجل خلق الملائكة من نور و خلق الجانّ من النار." محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 61، ص 306) امام على(علیه السلام): ".. و جعل فی كل سماء ساكنا من الملائكةِ خلقهم معصومین من نور من بحور عذبة و هو بحرالرحمةِ و جعل طعامهم التسبیح و التهلیل و التقدیس"..." (پیشین، ج 57، ص 92) پیامبر(صلى الله علیه وآله): "خلقت الملائكة من نور و خُلق الجانُ من مارج من نار" (فخررازى،پیشین، ج 2، ص 214) 
"یا بنى آدم لایفتننكّم الشیطان كما اخرج ابویكم من الجنة" (اعراف: 27) 
ر.ك: مجادله: 14ـ19 
محمد معین، فرهنگ معین، واژه "شیطان" 
حالاتى مانند پشیمانى، شك و تردید و عذرخواهى و نیز مدح و ستایش یا مذمّت و سرزنش از بعضى افراد و همه نظام هاى حقوقى، اخلاقى و تربیتى، همه حاكى از وجود اختیار در انسانند. 
"... و ما كان لی علیكم من سلطان الاّ ان دعوتكم فاستجبتم لی" (ابراهیم: 22) و نیز ر.ك: لقمان:21 
"و كذلك جعلنا لكلّ نبى عدواً شیاطین الانس و الجنّ یوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غروراً" (انعام:13) ونیزر.ك:انعام:121 
"همزات" جمع "همزه" به معناى دفع و تحریك شدید است. در بعضى از تفاسیر روایى در معناى همزات آمده است: "هو ما یقع فى قلبك من وسوسة الشیاطین" ر.ك: عبدعلى الحویزى، نورالثقلین، قم، دارالكتب العملیة، ج 3، ص 552، حدیث 113 
ابوعلى الفضل طبرسى، مجمع البیان، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1379 ق، ج 8، ص 438


منبع : نشریه معرفت




نوع مطلب : 1 حزب الشیطان، 
برچسب ها : شیطان، شیطان شناسی، حزب الشیطان، حزب الشیطان در قرآن، عملیات شیطان، شیطان شناسی در قرآن،
لینک های مرتبط :
مقداد محمدی
چهارشنبه 19 تیر 1392
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای غرب در نگاه شرق محفوظ است