تبلیغات
غرب در نگاه شرق - شیطان شناسى در قرآن (1)
غرب در نگاه شرق
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


آشنایی با غرب,جنگ نرم,سلطه جهانی و صهیونیست

مدیر وبلاگ : رهرو راستی
نظرسنجی
امکانات و مطالب سایت را چگونه ارزیابی می کنید ؟







نویسنده: علی‌محمد قاسمى


مقدّمه 
از آن جا كه انسان موجودى است ذاتاً طالب كمال نهایى و سعادت ابدى و همیشه در اندیشه شناخت كمال ابدى و نهایى و راه هاى وصول به آن و نیز شناخت موانع نیل به آن و كیفیت برطرف كردن آن هاست و نیز از آن جا كه شیطان را یكى از موانع مهم در راه نیل به كمال نهایى خود مى داند، همیشه سعى دارد تا این موجود پلید را به خوبى شناخته، راه هاى مبارزه با او را نیز بشناسد و از این رو، به لحاظ تاریخى، مسأله شیطان و كیفیت خلقت و فلسفه آفرینش او، برنامه هاى او براى اغواى انسان و دام هاى گسترده و ابزار و وسایل اغواگرى اش، مسأله حزب شیطان و كیفیت مبارزه با آن و مسائل دیگرى از این قبیل همزاد انسان است. همیشه و در هر جا سخن از شیطان بوده، سؤالات متعددى نیز درباره او مطرح مى شده است. 

آفرینش شیطان 
از آیات متعدد قرآن استفاده مى شود كه ماده اولیه شیطان "آتش" بوده است; مثلا، در آیه اى مى فرماید: "و اذقلنا للملائكة اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس كانَ من الجنّ ففسق عن امر ربّه." (كهف:5) 
چنان كه ملاحظه مى شود، این آیه شریفه، ابلیس را از جن مى داند. ابلیس اسم خاص همان شیطانى است كه ...
 اغواگر حضرت آدم بود و خداى تعالى در قرآن گاهى با عنوان "ابلیس" و گاهى با عنوان "شیطان" از او تعبیر مى كند. 
از سوى دیگر، آیاتى خلقت جن را از آتش مى داند: "والجانَّ خلقناه من نار السّموم" (حجر:27); "و خلق الجانّ من مارج من نار" (الرحمن: 15) 
خود شیطان هم خلقت خود را از آتش مى داند، آن جا كه خداوند از او سؤال مى كند: چه چیزى مانع سجده كردن تو بر آدم شد، گفت: "انا خیرٌ منه خلقتنى من نار و خلقته من طین." (ص: 76) در جاى دیگر، مى گوید: "ءَاسجدُ لمن خلقت طیناً" (اسراء:61) 

اما این كه منظور از "آتش" همین آتش معمولى است یا آتش دیگرى شبیه این، از قرآن چیزى به دست نمى آید. 
ممكن است گفته شود: اصل معناى جنّ ستر و پوشش است و از این رو، به جنین هم "جنین" گفته مى شود; چرا كه در پوشش رحم مادر قرار دارد و مستور است. جنیان را هم به دلیل مستور بودنشان "جنّ" گویند. 
به بهشت و باغ نیز "جنّت" گویند; چون تحت پوشش شاخه هاى درختان است. بر دیوانگى هم به دلیل مستوربودن عقل و شكوفا نبودن آن "جنون" اطلاق مى شود. 

پس با توجه به آنچه گفته شد، مى توان گفت: ملائكه هم جن هستند; زیرا مستور از چشمان هستند و به صرف این كه قرآن مى فرماید: كان من الجنّ ففسق عن امرِ ربّه (كهف: 50) نمى توان به وسیله آن اثبات كرد كه ابلیس از فرشتگان نبوده; چرا كه ممكن است به دلیل مستور بودن فرشتگان، بر ابلیس هم، كه از آن ها بوده جن اطلاق شده باشد. 

اما چنین برداشتى خلاف ظاهر آیه شریفه است. علاوه بر آن، در هیچ آیه اى واژه "جن" بر ملائكه اطلاق نشده است، بلكه جن در قرآن نام طایفه اى از موجودات مكلّف است كه معمولا در برابر "انس" قرار گرفته; مانند: "یا معشر الجنِّ و الانس الَم یأتِكم رسلٌ منكم یقصّون علیكم آیاتىوینذرونكم لقاءَ یومكم هذا"(انعام:130); 
"و ما خلقتُ الجنَّ و الانس الاّ لیعبدون" (ذاریات: 56); 
"و لقد ذرأنا لجهنم كثیراً من الجنِّ و الانس." (اعراف: 179) 

بنا به قول بعضى از مفسّران، گاهى هم "جن" در برابر فرشتگان قرار گرفته است; مانند: "و یومَ نحشرهم جمیعاً ثم نقولُ للملائكةِ هؤلاءِ ایّاكم كانوا یعبدون قالوا سبحانك انت ولیُّنا من دونهم بل كانوا یعبدون الجنِّ." (سبا: 41) از آنچه گفته شد، جواب این سخن هم كه "شیطان نخست فرشته بود، ولى پس از امتناع از سجده بر آدم و تمرّد از امر الهى از درگاه احدیت رانده شد و به اضلال و اغواى خلق پرداخت" نیز روشن مى گردد. 

آیا ابلیس از فرشتگان بود؟ 
ممكن است توهّم شود كه ابلیس نیز فرشته اى از فرشتگان الهى بوده; زیرا در بعضى از آیات مربوط به سجده فرشتگان بر آدم(علیه السلام) و امتناع ابلیس از سجده بر آن حضرت، فرشتگان مستثنى منه و ابلیس مستثنى قرار گرفته است. علاوه بر این، ابلیس هم نگفت من از فرشتگان نیستم تا سجده كنم وآنگهى، امام على(علیه السلام)مى فرماید: "ما كان اللّه سبحانه لیدخل الجنة بشراً بامر اخرج به منها ملكاً" 

جواب این توّهم: اولا، قرآن تصریح دارد كه ابلیس از جن است درآن جا كه مى فرماید: "كان من الجنّ ففسق عن امر ربّه" (كهف: 50) 

ثانیاً، از آن جا كه ابلیس مدت طولانى در بین فرشتگان بود، در زمره آن ها درآمده بود، و این كه قرآن مى فرماید: "و اذقلنا للملائكةِ اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابلیس" مى تواند از همین مقوله باشد. 

ثالثاً،آفرینش شیطان ازآتش است، اماخلقت فرشتگان از نور. 

رابعاً، قرآن تصریح دارد به این كه فرشتگان نافرمانى خدا نمى كنند: "لا یعصون اللّه ما امرهم" (تحریم: 6); "لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون" (انبیاء:26). اما با وجود این، به تصریح قرآن، شیطان از فرمان خدا سرپیچى كرد: "ابى واستبكر و كان من الكافرین" (بقره: 34); "كان من الجنّ ففسق عن امر ربّه" (كهف: 50); "فسجدوا الاّ ابلیس ابى" (طه: 116); "الاّ ابلیس ابى ان یكون مع الساجدین" (حجر: 30); "الاّ ابلیس استكبرو كان من الكافرین"(ص:74); "انّ الشیطان كان للرّحمن عصّیاً." (مریم: 44) 

خامساً، قرآن شیطان را داراى ذریّه مى داند، آن جا كه مى فرماید: "واذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابلیس كان من الجن ففسق عن امر ربّه افتتخذونه و ذرّیّته اولیاء من دونی و هم لكم عدوٌ بئس للظالمین بدلا." (كهف: 50) اما چنین چیزى براى فرشتگان ثابت نشده است. 

سادساً، قرآن مى فرماید: ملائكه براى كسانى كه در زمین هستند از درگاه الهى طلب مغفرت و بخشش مى كنند: "و الملائكةُ یسبّحون بحمد ربّهم و یستغفرون لمن فى الارض و بالاسحار هم یستغفرون" (ذاریات: 18) و در جاى دیگر مى فرماید: "الذین یحملون العرش و من حوله یُسبّحون بحمد ربّهم و یؤمنون به و یستغفرون للّذین آمنوا ربّنا وسعت كلّ شىء و علماً فاغفر للّذین تابوا واتّبعوا سبیلك وقهم عذاب الجحیم." (غافر: 7) ولى در آیات متعددى، شیطان را دشمن آشكار انسان مى داند و انسان را از پى روى او برحذر مى دارد: "و انّ الشیطان للانسان عدوٌ مبینٌ" (یوسف: 5); افتتخذونه و ذرّیّته اولیاء من دونی و هم لكم عدّوٌ." (كهف: 50) 

فلسفه آفرینش شیطان 
چرا خداوند شیطان را آفرید تا هم آدم(علیه السلام) و هم فرزندان او را فریب داده، اغوا كند؟ اگر خلق نمى كرد، مسلّماً هیچ یك از بندگان او معصیت و نافرمانى نمى كردند و به طور كلى، آدمیان از شرّ او در امان بودند. پس چرا او را خلق كرد؟ 

جواب: اولا، خداوند شیطان را جبراً شیطان (به عنوان موجودى شریر و موذى) نیافرید; بلكه شیطان پس از خلقت آن قدر عبادت خدا را انجام داد كه در زمره فرشتگان قرار گرفت. امام على(علیه السلام) در این باره مى فرماید: "واعتبروا بما كان من فعل اللّه بابلیس اذ احبط عمله الطویل و جهده الجهید و قد كان قد عبداللّه ستة آلاف لا یدرى امن سنى الدّنیا امّن سنى الاخرة عن كبر ساعة واحدة فمن ذا بعد ابلیس یسلم عن اللّه بمثل معصیتة." 
پس این خود شیطان بود كه با اختیارات خود از امر الهى تخلف كرد و از سجده بر آدم امتناع نمود و بدین روى، مطرود رحمت الهى شد. 

ثانیاً، خداوند انسان را در برابر فریب ها و اغواگرى هاى شیطان بى دفاع نگذاشته، بلكه او را به نیروهاى عقلانى و وحیانى مسلّح نموده است; از یك سو، به وسیله عقل و از سوى دیگر، از طریق وحى از ترفندهاى شیطانى آگاهى پیدا كرده است. 

ثالثاً، وجود شیطان براى انسان به یك لحاظ، نعمت است و نه نقمت; چرا كه خود وسیله اى براى پیشرفت و تكامل بشرى است; زیرا اگر انسان با نیروهاى مخالف و بازدارنده از صراط مستقیم به مبارزه برخیزد، مسلّماً در تربیت روح و روان و تكامل معنوى او تأثیر فوق العاده اى خواهد داشت. 

از سوى دیگر، یكى از سنّت هاى الهى "امتحان" است; به این معنا كه اراده خدا بر این تعلّق گرفته كه همه بندگانش را به انحاى گوناگون بیازماید: "احسب النّاسُ ان یتركوا و هم لا یفتنون." (عنكبوت: 2) خلقت شیطان هم خود وسیله اى براى آزمایش انسان هاست; زیرا انسان با توجه به این مسأله سعى مى كند با انواع مكر و حیله هاى او مبارزه كند و با كمك و استمداد از عقل و وحى الهى، در برابر انواع توطئه ها و برنامه ها و نیرنگ هاى شیاطین انس و جن مقاومت كند و تسلیم نشود و بدینوسیله به عالى ترین مراتب كمال و سعادت انسانى نایل شود. بله، او مى تواند با اختیار خود، اسیر شعارهاى شیطانى و مغلوب هواهاى نفسانى خویش گشته، به دانى ترین مراتب حیوانى سقوط كند. و معمولا افراد بى ایمان نسبت به معاد این چنین هستند: "و لتُصغى الیه افئدة الّذین لایؤمنون بالاخرة و لیرضوه و لیقترفوا ما هم مقترفون." (انعام:113) 

آیا انسان در برابر شیطان مجبور است؟ 
نه تنها انسان با علم حضورى، پى به مختاربودن خود مى برد و نه تنها آیات متعددى از قرآن دلالت بر اختیار انسان مى كنند، بلكه آیات فراوان دیگرى نیز دلالت دارند كه انسان در برابر شیطان مسلوب الاختیار نیست، بلكه شیطان از طریق تزیین (آراستن، زیباجلوه دادن) ، وسوسه ، دعوت ، تسویل (فریفتن) استزلال (لغزاندن) ، افتنان (به فتنه انداختن) اضلال (گمراه كردن) ، ایحاء (القا كردن سخن، وحى كردن، وسوسه كردن) وعده دروغ و مانند آن انسان را به نافرمانى خدا سوق مى دهد و این همه، از لوازم شیطنت است. باید توجه داشت كه اگر در بعضى از آیات اشاره به سلطه شیطان بر بعضى افراد شده، این سلطه تكوینى نیست و از این رو، شیطان در قیامت، به هنگام رویارویى با پیروان خود مى گوید: "انّ اللّه وعدكم وعدالحقّ و وعدتكم فاخلقتكم و ما كان لى علیكم من سلطان الاّ ان دعوتكم فاستجبتم لی فلاتلومونی ولوموا انفسكم و ما انتم بمصرخیّ انّی كفرت بما اشركتمون من قبل..."(ابراهیم:22) 
البته روشن است كه سلطه در آیه شریفه، اطلاق دارد و شامل هر نوع سلطه اى مى شود، چه سلطه بر ابدان باشد و چه سلطه بر افكار و اندیشه ها. 
دعوت شیطانى و تزیین اعمال و تسویل و وسوسه توسط شیطان ممكن است در انسان میل و شوق به گناهان ایجاد كند و انسان هم پس از آن به راحتى تن به معصیت و نافرمانى خدا دهد، ولى این به معناى مسلوب الاختیار كردن انسان نیست ،بلكه او مخیّر است كه دل و فكر خود را جایگاه و سنگر شیطان قرار دهد یا جایگاه ذكرالهى. بسیارند كسانى كه حاضر نیستند، حتى یك لحظه، قلب خود را جایگاه وساوس شیطانى قرار دهند; دل هاى آن ها لبریز از ایمان به خداست و همیشه بر او توكّل دارند و از این رو، شیطان هم بر آن ها هیچ سلطه اى ندارد: "انّه لیس سلطانه على الّذین آمنوا و على ربّهم یتوكلّون" (نحل: 99) او بر بندگان خدا (كسانى كه واقعاً بنده او هستند) هیچ سیطره اى ندارد، مگر بر پیروان گمراه خود: "انّ عبادی لیس لك علیهم سلطانٌ الاّ من اتّبعك من الغاوین" (حجر:42) 

شیاطین انس و جن 
بعضى از آیات سخن از شیاطین انس و جن دارند: "و كذلك جعلنا لكلّ نبى عدّواً شیاطین الانس و الجنّ یوحى بعضم الى بعض زخرف القول غروراً و لو شاء ربّك ما فعلوه فذرهم و ما یفترون و لتصغى الیه أفئدةُ الّذین لایؤمنون بالاخرة و لیرضوه و لیقترفوا ما هم مقترفون." (انعام: 113) 
چنان كه از آیه استفاده مى شود، شیاطین انس و جن برنامه هاى اغواگرانه خود را به طور پنهانى، سریع و فریبنده به دیگران القا مى كنند و این جاست كه در اثر این القاءات دل هاى افراد بى ایمان به آخرت نسبت به آن ها متمایل گشته، سخنان و برنامه هایى را كه ظاهرى زیبا و باطنى زشت و كریه دارند، از آنان مى پذیرند و به آن دل گرم مى شوند و از این طریق، به انواع گناهان شقاوت بار آلوده مى شوند: "ولیقترفوا ما هم مقترفون." 
نه تنها شیاطین جن، بلكه شیاطین انس هم براى گم راه كردن مردم برنامه ریزى ها مى كنند و از این رو، قرآن به سران منافقان، كه از هیچ كوششى براى شكست مسلمانان دریغ نمى كردند، لقب "شیاطین" مى دهد: "واذا لقوا الّذین آمنوا قالوا آمّنا و اذا خلوا الى شیاطینهم قالوا انّا معكم انّا نحن مستهزئون" (بقره: 14) 

حزب شیطان 
از بعضى از آیات استفاده مى شود كه خداى تعالى به انسان هشدار مى دهد كه شیطان دشمن شماست، شما هم او را دشمن تلقّى كنید و از پى روى او بپرهیزید كه هدفش جز اغواى شما چیزى نیست و او حزب و گروهش را به راه هاى منحرف دعوت مى كند و این جز دوزخ را در پى نخواهد داشت: "انّ الشیطان لكم عدوٌ فاتخذوه عدّواً انّما یدعوا حزبه لیكونوا من اصحاب السّعیر." (فاطر:6) 
اما در این كه منظور از "حزب شیطان" چیست، قرآن خود توضیح مى دهد; در بعضى از آیات ، پس از معرفى منافقان و تبیین بعضى از برنامه ها و توطئه هاى آن ها ـ مانند طرح دوستى آن ها با غضب شدگان الهى، در مشكلات و گرفتارى ها با مسلمانان نبودن، با سوگند دروغ اعلان وفادارى كردن نسبت به مؤمنان، با سوگند مردم را از راه خدا بازداشتن وعیدهاى مكرر به آن ها دادن ـ مى فرماید: "استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذكراللّه اولئك حزب الشیطان الا انّ حزب الشیطان هم الخاسرون." (مجادله: 19); شیطان بر آنان استیلا پیدا كرده، یاد خدا را از خاطرشان محو نمود. آنان حزب شیطانند. آگاه باشید كه حزب شیطان زیان كارانند. 
پس در واقع، حزب شیطان دو مشخصه بارز دارند: یكى سلطه شیطان بر آن ها و دیگرى فراموش كردن خدا. دو مشخصه اى كه هر یك از آن ها به تنهایى مى تواند تباه كننده سعادت دنیوى و اخروى انسان باشد و از همین طریق شیطان برنامه هاى خود را اجرا مى كند. 

امام على(علیه السلام) مى فرماید: "الا و انّ الشیطان قد جمع حزبه و استجلب خیله و رجله.." ; آگاه باشید كه شیطان حزب خود را جمع آورى كردهوسواره ها وپیاده هاى(لشكر)خویش رافراخوانده است. 
مرحوم علّامه جعفرى در ذیل كلمات گران سنگ مزبور مى گوید: "مسلّم است كه حزبى به نام "حزب شیطان" با علامت مخصوص یا لباس مشخص در هیچ نقطه اى از تاریخ بشرى نمودار نگشته است. ما با هر حزبى كه در تاریخ روبه رو مى شویم، با یكى از صفات جالب، كه مفهوم آرمانى انسانى دارد، خود را مشخص كرده است، مانند حزب عدالت، حزب آزادى، حزب ترقى خواهان و غیره... بنابراین، مقصود از "حزب شیطان" یك حزب رسمى با یك برنامه معیّن و هدف مشخص شیطانى نیست، بلكه بنا به قاعده اصلى: 
ناریان مر ناریان را طالبند *** نوریان مر نوریان را جاذبند 

منظور گردهمایى و تشكّل افراد و گردهمایى از انسان نماهاست كه هوا و هوس ها و خودكامگى ها... و مقام پرستى و تورم "خود طبیعى" آنان را با یكدیگر متشكّل ساخته، همداستان و همرزم و هم پیاله نموده است. این گونه تشكّل، كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) آن را "حزب شیطان" مى نامد، از نظر ماهیت و نتیجه، پست تر و وقیح تر از تشكّل حیوانات درنده مى باشد; زیرا درندگان هر اندازه و به هر كیفیتى هم كه متشكّل گردند، نمى توانند به فعالیت هاى وسیع تر و عمیق تر از محدوده غرایز معیّن خود بپردازند; مثلا، تشكّل ببرها هرگز نمى تواند تحوّل پلید در گروه ببرها یا دیگر جانداران به وجود بیاورد، در صورتى كه حزب شیطان، كه از افراد انسانى تشكیل مى یابد، داراى نیروها و استعدادهایى است كه به وسیله آن ها مى توانند ارزش ها را نابود كنند، تحوّلات قهقرایى ایجاد كنند، اگر موقعیت ایجاب كند راه هایى را كه به پوچى حیات منتهى مى گردد پیش پاى مردم بگسترانند. حزب شیطانى مختصات دیگرى هم دارد; از آن جمله مى تواند از مفاهیم عالى انسانى مانند علم، تكامل، عدالت، وطن، آزادى، سوءاستفاده نموده با تحریك ابعاد آرمان جویى در انسان ها آنان را تا اعماق تباهى براند." 

بعضى از آیات هم دلالت دارند كه شیطان لشكریانى دارد كه آن ها را براى اغواى مردم استخدام مى كند: "و جنودُ ابلیس اجمعون" (شعرا: 95); "انّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم انّا جعلنا الشیاطین اولیاء للّذین لا یؤمنون" (اعراف: 27); "واذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابلیس كان من الجن ففسق عن امر ربّه افتتخّذونه و ذرّیتّه اولیاء من دونى و هم لكم عدوٌ بئس للظالمین بدلا" (كهف:50) 

سخنان امام على(علیه السلام) در نهج البلاغه نیز بیانگر این واقعیت است، آن جا كه مى فرماید: "آنان در زندگى به شیطان اعتماد كردند; او را تكیه گاه خویش و ملاك كارشان قرار دادند، او هم آنان را دام خود و وسیله اى براى اضلال دیگران قرار داد و سینه هاى آن ها را لانه خود ساخت. در درون آن ها تخم هاى رذالت و پستى گذاشت و جوجه هاى آن را در دامنشان پرورش داد; با چشم آن ها مى بیند و با زبان آن ها سخن مى گوید و به كمك آن ها بر مركب اضلال و گم راهى خود سوار شده، كارهاى زشت و ناپسند را در نظرشان زیبا جلوه داده است. اینان مانند كسى هستند كه عملشان شاهد بر این است كه با مساعدت شیطان انجام شده و گفتار باطل را او بر زبانشان جارى كرده است." 

به هر حال، وقتى دل هایى كه باید جایگاه یاد و ذكر الهى باشند به لانه شیطان تبدیل شوند، خیالات، وسوسه ها، توهّمات، شك و تردیدها، انكار و تكذیب ها و در نهایت توطئه ها شروع مى شوند; كارهایى كه در واقع همگى تخم ریزى ها و یا جوجه هاى شیطانى هستند. آن گاه چنین افرادى خود وسیله اى براى شیطان در جهت صیدكردن و اضلال كردن مى شوند; چشمان آن ها چشمان شیطانى و زبان هایشان زبان هاى شیطانى خواهد بود، به طورى كه همه كلماتشان سخنان شیطان است. آرى، افرادى این چنینى همان حزب و جمعیت شیطانى و دست یاران او هستند. 

اینان كسانى هستند كه قبلا ویژگى هاى انسانى داشتند، اما در اثر پذیرش دعوت شیطان و زیر چتر و حزب او درآمدن، از صراط مستقیم الهى منحرف گشته، آن ویژگى هاى انسانى را از دست دادند و خود به یكى از شیاطین انسى مبدّل گشتند. 

بقیه مقاله در پست : شیطان شناسی در قرآن (2)





نوع مطلب : 1 حزب الشیطان، 
برچسب ها : شیطان، حزب الشیطان، حزب الشیطان در قرآن، مباحث شیطان در قرآن، شیطان شناسی، عملیات شیطان، شیاطین انس و جن،
لینک های مرتبط :
مقداد محمدی
پنجشنبه 20 تیر 1392
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای غرب در نگاه شرق محفوظ است